تبليغاتX
:: شاخه ای تکیده ، گل ارکیده ::

:: شاخه ای تکیده ، گل ارکیده ::

...م !

خط خطی می کنم..

خ طــــ ــ ـــ خ طـــ ــ ــــ ی !

 

...م !

این روز ها آن قدر دلم تنگ است که ...

گاهی حس می کنم فقط ماهی داخل تنگ ...

این روز ها که همه حرف از انتخاب می زنند من ...

که همه سرگرمی شان شده ...

 

...م !

من ...

فقط گوش می کنم !

به دروغ های ...! به تهمت های ...! به حرف های ...! به خدمت های ...!

به ...

به ...

به "قضاوت های ..." !

 

...م !

باور کن ...

باور کن از پر حرفی حرف ام نمی آید !!!

 

خودت بیا و این شب ها ...  ِ شعر من باش !!

------------------------                                                               

می دونی چند هفته است یکشمبه ها و چهارشمبه ها داره پشت هم بارون میاد ؟؟!
+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/17ساعت23:12توسط |
سال !

خش خش برگ های پاییز را..

گلوله گلوله ی برف های زمستان را..

و فریاد داغ خورشید تابستان را..

می فروشم..

تنها برای خرید ناز چشمان تو در اردی بهشت و بهار – وقتی من در آن ها زل می زنم – !!

براستی خوشا به حال آسمان من..

که پشتش به آفتاب نگاه تو گرم است !

+نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت3:22توسط |
او !

لای قرآن را باز کردم..

مضمون آیه اش چیزی جز "هجرت به سوی خدا" نبود !

خوابیدم..

و از خدا خواستم اگر " او " رفتنی است..

مرا با صدای "شر شر" قطرات ریز باران بیدار کند !

خواب بودم !

 

صدای شر شر باران مرا از خواب بیدار کرد !

بارانی که ابرش خورشید بود و ...

و انگار کسی داشت بغض را با چرخش قاشقکی درون ام حل می کرد !

پیش خودم گفتم خدایا "یعنی رفت ؟" !!

در اتاق را باز کرد..

مرا زیر پتوی "خیس" گریان دید !

 

روی همان تخت و زیر همان پتوی لعنتی خوابیدم !!

این بار صدای " او " مرا از خواب بیدار کرد..

هیچ حرفی برای گفتن نبود.. و نه هیچ ابری !

فقط نگاه می کردم و ...

 

لای قرآن را باز کردم..

مضمون آیه اش چیزی جز این نبود :

" گاه شما صبر نمی کنید برای آنچه دست خداست "..

این بار اما ابر باران خدا، چشمان من بود !!

بار دوم بود که تصویر خدا را در قطرات اشکم نظاره گر می شدم !!
+نوشته شده در سه شنبه 1388/03/12ساعت20:58توسط |
قفل !!

فقط كليدهاي شكسته مي فهمند حالم را

وقتي كه قفل مي كنم

در آستانه ي نگاهت / الف. حسن تقی !

 

این روزها حسادت می کنند به قلب من..
همان کلیدهای شکسته ی..

گیر کرده در گلوی قفل را گویم..

آخر..

شکستن قلب هم "عالمی" دارد..
کلیدها از این خبر ندارند..
که "عالم سوراخ یک قفل" در قبال آن..
جز صفر پشت ممیز هیچ نیست !

+نوشته شده در جمعه 1388/03/08ساعت19:13توسط |
شماره تلفن !!

برای چک کردن ایمیل هایم

هر روز

شماره تلفن تو را تایپ می کنم

من پس ورد هایم را عوض نکرده ام

 

هنوز

شماره تلفن تو

با من حرف می زند

بی آن که جایی

صدا کند

زنگ بزند / سارا محمدی !

 

...

چه کسی می داند جز خدا..

که اشک هایم از دوری ات..

جای خود را به شماره تلفن ات داده اند !

 

چه کسی می داند که من..

به بهانه ی یاد و خاطرت..

به بهانه ی پیچیدن صدایت در گوشم..

روزی یک بار هم شده..

الکی الکی میل هایم را چک می کنم !!

 

آن وقت است که..

تمام اشک ها و لبخند ها و..

تمام خاطرات و دل تنگی های این روزگار و..

همه و همه..

به شماره تلفن تو حسودی می کنند !!!
+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت21:32توسط |